/* /*]]>*/
جوک بیر - قلقلی به نامزدش می گه 4شنبه به 4شنبه دیره که همدیگر
رو ببینیم، بیا 2شنبه به 2شنبه همدیگر رو ببینیم.
جوک 2-از قلقلی می
پرسند پتروس که بود؟ می گه یه دهقان فداکار بود که وقتی گرگ به گوسفندانش حمله
کرد، رفت زیر تانک و انگشتشو کرد تو چشم راننده قطار!
جوک 3-قلقلی زنگ می زنه فرودگاه و می گه: شیراز تا تهران چقدر راهه؟
کارمنده می گه: یه لحظه... قلقلی می گه: خیلی ممنون! و قطع می کنه.
جوک 4-به قلقلی می گن تولدت مبارک! می گه: خیلی ممنون تولد شما هم
مبارک!
جوک 5-من از عمرم چه فهميدم، نفهميدم چه فهميدم، همان اندازه فهميدم،
كه فهميدم نفهميدم... (قسمتی از دفترچه خاطرات قلقلی)
جوک 6-قلقلی و يه آمريكاييه و يه انگليسيه داشتن
تو يه كنفرانس علمي در باره پيشرفتهاي علمي كشورشون صحبت ميكردن. آمريكاييه ميگه:
ما يه موشك ساختيم كه دقيقا وسط ماه فرود مياد. ميگن: دقيقا وسط ماه؟! ميگه: نه،
حدوداً يه وجب اينورتر. بعد انگليسيه مياد ميگه: ما يه سفينه فرستاديم وسط مريخ.
ميپرسن:
درست وسطش؟ ميگه: نه، تقريباً يه وجب اينورتر. نوبت قلقلی ميرسه، هر
چي فكر ميكنه چيزي به نظرش نميرسه، آخرسر ميگه: ما تو كشورمون با چشمامون غذا
ميخوريم! همه ملت كف ميكنن، ميگن يعني چي، مگه ميشه؟ يعني واقعا با چشماتون غذا
ميخورين؟! قلقلی ميگه: نه، حدوداً يه وجب پايين تر!
جوک 7- قلقلی و فلفلی دو تا گاو ميخرن، قلقلی به
فلفلی ميگه: حالا چي كار كنيم كه گاوامون
با هم اشتباه نشن؟ فلفلی ميگه: تو دست به گاوت نزن، من يه گوش گاومو ميكنم. بعد از
چند وقت، گاو قلقلی هم گوشش گير ميكنه به يه جايي كنده ميشه. ايندفعه فلفلی ميگه:
تو دست به گاوت نزن من دم گاومو ميكنم. از قضا بعد از چند وقت دم اون يكي گاوه هم
كنده ميشه. خلاصه هي فلفلی ميزنه يه جاي گاوشو ناقص ميكنه، اون يكي گاوه هم همون
بلا سرش مياد. آخر سر قلقلی
شاكي ميشه به فلفلی
ميگه: اصلاً سفيده مال من سياهه مال تو!
جوک 8-قلقلی زنگ ميزنه به دوست دخترش ميگه:
شهناز فردا بيا، خونمون خاليه. فردا دختره مياد، هر چي در ميزنه هيچكي در رو باز
نميكنه!
جوک 9-قلقلی بچش روز بعد از عيد فطر به دنيا مياد اسمشو مي ذاره پست
فطرت
!
جوک 10-يه جشنواره شكار بوده تو جنگلهاي آمازون.
يه آمريكاييه بوده، يه انگليسيه با يه غضنفر. آمريكاييه ميره چند تا خرگوش و گوزن
ميزنه، انگليسيه هم ميره چند تا آهو و خرگوش و يه چند تا حيوون ديگه ميزنه. نوبت
قلقلی ميرسه، ميره دو تا خرگوش مياره، بهش ميگن: چي شد، فقط همين دو تا رو زدي؟!
ميگه: نه، والله من چند تا دونتشوت هم زدم اما خيلي بزرگ بودن نتونستم بيارمشون. ميگن: دونتشوت ديگه چيه؟ اين چه نوع حيوونيه؟! قلقلی ميگه: والله منم
نميدونم، امايه حيوونايي وايساده بودن هي ميگفتند:Don't shoot, Don’t shoot !
جوک 11-قلقلی داشته ميرفته ماشين بخره، زنش ازش
ميپرسه: داري كجا ميري؟ ميگه: دارم ميرم ماشين بخرم. ميگه: ايشاالله بگو. قلقلی
ميگه: برو بابا دلت خوشه! ماشين خريدن كه ايشاالله گفتن نداره. از قضا ميره تو راه
پولشو ميدزدن. دست از پا دراز تر بر ميگرده خونه، در ميزنه. زنش ميگه: كيه؟ ميگه:
ايشالله منم!
جوک 12-قلقلی سوار يه خره عكس ميگيره. عكس رو
ميفرسته براي مادرش، زير عكسه مينويسه: سلام بر ننم، بالايي منم!
جوک 13-قلقلی داشته بالاي يك ساختمون پنجاه طبقه
كار ميكرده، يهو يكي ازون پايين داد ميزنه: هوي اصغر!خونتون آتيش گرفته،زن و بچت
سوختن،مردن! قلقلی هم ميگه: ديگه اين زندگي
براي من معني نداره، خودشو ازون بالا پرت ميكنه پايين. همينجور كه
داشته ميافتاده، يهو به خودش ميگه: اِااه.. من كه بچه ندارم! دوباره يخورده
ميره، يهو ميگه: اِاِاه.. منكه زن ندارم! ميرسه نزديكاي زمين،ميگه: اِاِااه..!
منكه اصغر نيستم!
جوک 14-قلقلی رفته بوده تماشاي مسابقه دو و
ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا
واسه چي دارن ميدون؟! يارو ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن. قلقلی يوخده
فكر ميكنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون؟


